خیلی آقا محمد آقایی کرد و اصلا سر و صدا و اذیت نکرد و خوشبختانه این دغدغه ما هم به خیر گذشت.
فعلا چون بابای بچه ها عزادار عموی عزیزش است فعلا قصد نداریم جشنی بگیریم تا بعد که از عزا دربیائیم.
برچسب:
نویسنده: مهسا اکبریپور
برچسب:
نویسنده: مهسا اکبریپور
برچسب:
نویسنده: مهسا اکبریپور
تقریبا یک ماهی میشود که محیا سعی میکند روی دو پا راه برود. تقریبا از هفته پیش میتونست عرض اتاق را بدون افتادن راه برود و این هفته هم موفق شده به اندازه طول اتاق هم راهپیمایی بکنه.
ثنا خانوم هم روز به روز شیرین تر میشود ولی چون هنوز مدرسه ثبت نام نکردیم ایشون رو، طبعا پیشرفت خاصی هم نداشته که مطرح کنیم!
امروز ثنا گوشی باباش رو برداشته و میگوید پسوردش را پیدا کردم... ببیندید ۱...۱... و بعدش ۲ ، حالا
برچسب: افتاد,
نویسنده: مهسا اکبریپور
برچسب:
نویسنده: مهسا اکبریپور
برچسب: میکند,
نویسنده: مهسا اکبریپور
بعد از مدتها که ثنا از عموش سراغ زنعمو را میگرفت! بلاخره این عمو کوچیکه حرف گوش کرد و امروز به بعضی ها شیرینی داد ما که شیرینی نخوردیم ولی از بابای ثنا میگیریم.
و اما یک کم راجع به عشق و عشقک بنویسیم.
محیا خانوم این روزها وروجکی شده است آنچنانی! با یک حرکت خودش رو میرسونه رو مبل! ضمنا گلاب به رویتان با عمل قبیح دستشویی کردن هم آشنا شده است. امروز شششششششش گویان درب دستشویی را نشان میداد و ... ( ل
برچسب:
نویسنده: مهسا اکبریپور
برچسب: مدرسه,
نویسنده: مهسا اکبریپور
برچسب:
نویسنده: مهسا اکبریپور
برچسب:
نویسنده: مهسا اکبریپور
برچسب: دندان,
نویسنده: مهسا اکبریپور
برچسب:
نویسنده: مهسا اکبریپور